شانه هايم را به كساني كه شانه اي براي گريستن مي خواهند اجاره مي دهم |
غلام دولت آنم که پای بند یکیست ... به جانبی متعلق شد از هزار برست
سال پیش خاتون عزیز در مورد زیبایی و سلیقه مردان درمورد زیبای زنان مطلبی نوشته بودند و اکنون فرصتی پیش آمد تا در این باب مطلبی بنویسم !
اول از همه متذکر می شوم :
۱) هرچیزی که توسط ما دیده می شود در حقیقت یک دیتا است که توسط یک گیرنده یا سنسور به نام چشم دریافت شده و به سیگنالهای قابل درک توسط مغز تبدیل می شود و به مغز فرستاده شده و سپس توسط مغز پردازش می شود و آنگاه ما چیزی را می بینیم در نتیجه چیزی که ما می بینیم حقیقت چیزی که وجود دارد نیست !
۲) چیزی که وارد چشم ما می شود و باعث بینایی است نور می باشد و نور از بعد ذره ای فوتون نام دارد و فوتون ها از نظر انرژی با یکدیگر متفاوت بوده حتی آنهایی که از نظر فرکانسی بسیار بهم نزدیک هستند و در یک گروه قرار می گیرند ، به عبارت دیگر هیچگاه دو فوتون یکسان یافت نمی شود ، پس چیزی که شما می بینید با چیزی که دیگران می بینند یکسان نیست !
۳) در این پست از دو واژه زیبا و قشنگ استفاده شده که "زیبا" به عنوان یک مفهوم مطلق و "قشنگ" یا "خوشگل" به عنوان یک مفهوم نسبی مورد بحث قرار گرفته !
***
زیبایی ناشی از نظم درون هر موجود است و چون تمام ذرات در جهان از نظم خاص خود طبعیت می کنند همه زیبا هستند . (البته باید متذکر شد اگر انسان توان پی بردن به قوانین حاکم بر ذرات نباشد دلیل بر بی نظمی ذرات نیست) این مفهوم زیبایی متضادی به معنای زشتی (بی نظمی) ندارد و یک مفهوم ایده آل و یکتاست !
در درون هر انسان مقیاس اولیه برای تشخیص زیبایی هست ولی وسعت این مقیاس اولیه نسبت به کل زیبایی های جهان بسیار کم است ! این مقیاس در هر فرد متفاوت است که مسبب به وجود آمدن سلیقه های متفاوت است ولی این مقیاس های با اینکه متفاوت هستند نقاط مشترک نیز دارند که باعث شده گروه هایی با سلیقه مشابه شکل بگیرند ! وسعت این مقیاس اولیه با رشد انسان گسترش و تغییر پیدا می کند ! این مقیاس اولیه چیزی شبیه به فرکانس تشدید است ، فرکانس تشدید فرکانسی است که جز مشخصات اصلی یک جسم بوده و اگر موجی با این فرکانس از آن جسم عبور کند جسم شروع به نواسان با دامنه ماکزیمم می نماید و این نواسان شبیه به هیجان زده شدن انسان به هنگام دیدن یک شی زیباست و لذت بردن از آن است ! تعداد فرکانسهای تشدید در هر جسم نسبت به کل گستره فرکانسهای موجود در دنیا ناچیز و کم است درست مانند همان مقیاس اولیه برای تشخیص زیبایی ! به همین دلیل چیزی که انسان به عنوان زیبایی درک می کنند یک مفهوم نسبی ست که در اینجا با نام"قشنگ" یا "خوشگل" از آن اسم برده شده ! ![]()
هر چه انسان تلاش کند تا این مقیاس را گسترده کند گستره زیبایی شناسی آن نیز بیشتر می شود ! زمانی که انسان قادر به درک نظم و تناسب چیزی نباشد و آن چیزی که رویت می کند از دید او با توجه به مقیاس خودش نامتناسب بپندارد متضادی را در مقابل "قشنگی" قرار می دهد که همان "زشتی" ست ! (البته اینجا زشتی به معنای پلیدی نیست) .
بیاید تلاش کنیم وقتی قادر به درک زیبایی چیزی نیستیم نام زشت به آن ندهیم !
زیرا این ناتوانی ماست که قادر به درک زیبایی نیستیم و نه از زشت بودن دیگران !
بیاید تمرین کنیم و تلاش کنیم تا دامنه زیبا بینی خود را گسترش دهیم !
پ.ن : مجددا سال جدید تبریک میگم و برای شما سالی پر بار و پر از شادی آرزومندم ! ![]()
پ.ن : ادامه مطلب در مورد سلیقه و نظر بنده در مورد قیافه بانوان است ! ![]()
در اخبار شاهان پیشینه هست ... که چون تکله بر تخت زنگی نشست
به دورانش از کس نیازرد کس ... سبق برد اگر خود همین بود و بس
چنین گفت یک ره به صاحبدلی ... که عمرم بسر رفت بی حاصلی
بخواهم به کنج عبادت نشست ... که دریابم این پنج روزی که هست
چو میبگذرد ملک و جاه و سریر ... نبرد از جهان دولت الا فقیر
چو بشنید دانای روشن نفس ... بتندی برآشفت کای تکله بس!
طریقت بجز خدمت خلق نیست ... به تسبیح و سجاده و دلق نیست
تو بر تخت سلطانی خویش باش ... به اخلاق پاکیزه درویش باش
بصدق و ارادت میان بستهدار ... ز طامات و دعوی زبان بستهدار
قدم باید اندر طریقت نه دم ... که اصلی ندارد دم بیقدم
بزرگان که نقد صفا داشتند ... چنین خرقه زیر قبا داشتند
پ.ن : سال نو پیشاپیش مبارک
امیدوارم در سال نهنگ شادی ها و موفقیتهای بزرگی مثل نهنگ که بزرگه پیش رو داشته باشید ![]()
جایی شنیدم " موفقیت رضایت از چیزی ست که بدست می آوری و خوشبختی رضایت از چیزی ست که داری !"
خوشبخت هستی ؟ موفق چطور ؟
همان طور که در ابتدای پست قبل گفته شد راه حلها برای جلوگیری از پیچیدگی بود نه برای رسیدن به خواسته ها ! پیچیدگیهایی که در اثر ابراز نکردن خواسته های سالم و درست بوجود می آید ! برای مثال وقتی کسی کنار شما نشسته و روزنامه در دست و دارد و شما دوست دارید مطالب روزنامه را بخوانید ولی از روی غرور یا ترس از نه شنیدن یا خجالت یا رودربایسی یا اینکه جای طرف مقابل فکر کرده و جوابی نامتعارف به خودتان در نقش تقاضا کننده میدهید سبب می شود شما از ابراز خواسته خود خودداردی کنید و به جای بیان مستقیم و راحت با اشاره غیر مستقیم بخواهید منظور خود را برسانید که چنانچه طرف مقابل قادر به درک اشاره شما نشود باعث ناخرسندی شما می شود که این اشاره غیر مستقیم همان پیچیده کردن مسائل را نشان می دهد !
یک نکته بسیار مهم دیگر این است که طرف مقابل شما به عنوان یک انسان موجودیست مختار پس حق دارد در برابر خواسته شما جواب مثبت یا منفی بدهد همان طور که شما محق هستید که در برابر خواسته های دیگران جواب مثبت یا منفی بدهید یا بر سر شرایط مذاکره کنید ! اگر کسی جواب منفی به شما داد دشمن شما نیست همان طور که شما دشمن کسی که به او "نه" گفته اید نیستید ! باید به حقوق دیگران احترام گذاشت !
در مورد آخرین سوال و جواب پست قبل هم باید عرض کنم سوال این گونه بود " عاشق کسی هستید ؟ راه حل : به او بگویید " اینجا حرفی از خواستگاری یا درخواست دوستی نیست که از نه شنیدن ترسی وجود داشته باشد ! اینجا فقط حرف ابراز علاقه ست ! مثل کسی که گلی زیبا ببیند و بگوید عجب گل زیبایی !
اگر غرور بیجا و ترس از "نه" شنیدن باعث بشود که شما نتوانید ابراز علاقه کنید باید در این دوست داشتن و علاقه شک کرد !
ابراز علاقه کردن هیچ نشان حقیر بودن نیست و کسی که تصور کند با ابراز علاقه خودش را کوچک نموده چیزی از حقیقت دوست داشتن نمی داند !
لطفا جای دیگران فکر نکیند که اگر به کسی ابراز علاقه کردید ممکن است او چه تصوری از شما داشته باشد !
البته لازم به ذکر است ابراز علاقه کردن و بیان اینکه کسی را دوست دارید چیز ساده ای نیست که به هر کس بگویید پس ابتدا ارزش دوست داشتن را خوب درک کنید و مطمئن شوید که به شخص مورد نظر علاقه دارید سپس اقدام به شناخت طرف مقابل کنید تا دوست داشتن شما به مرتبه بالاتری برسد و زمانی که دیدید طرف فرد مناسبی است و ظرفیت ابراز علاقه دارد اقدام به براز علاقه کنید !
فقط یکبار زنده اید پس بیان کنید که هستید و چه چیزی دوست دارید !
پ.ن: منم "نه" شنیدم ولی از کاری که کردم نتنها پشیمون نیستم خیلی هم خوشحالم ! اگه فردا بیفتم بمیرم حداقل دلم راضیه که گفتم "دوستت دارم" ![]()
برای جلوگیری از پیچیدگی در بسیاری از مشکلات راه های ساده ای هست ولی برای انجام این کارهای ساده باید غرور را کنار گذاشت ، از هزینه ها صرف نظر کرد ، جای دیگران فکر نکرد ، دل به دریا بزنید و به خود باور داشت !
دلتنگ کسی هستید ؟
راه حل : تلفن را بردارید و تماس بگیرید
دوست دارید کسی را ملاقات کنید ؟
راه حل : او را دعوت کنید
دوست دارید درک شوید ؟
راه حل : مسئله مورد نظرتان را توضیح دهید
سوال دارید ؟
راه حل : بپرسید
چیزی را دوست ندارید ؟
راه حل : بیانش کنید
چیزی را دوست دارید ؟
راه حل : اظهار کنید
چیزی می خواهید ؟
راه حل : درخواست کنید
عاشق کسی هستید ؟
راه حل : به او بگویید
(نظر شخصی خودم در مورد آخرین سوال این است که با تمام وجود ابراز کنید حتی اگر نیاز شد فریاد بزیند) ![]()
پ.ن : قسمت سوالات و جوابها بر گرفته از یک عکس می باشد که در آن سوالات و جوابها بود و خودمان خوشمان آمد چون خودمان تا حد توان به انها عمل می کنیم گفتیم شما هم استفاده کنید ![]()
پ.ن : امتحانش ضرر نداره ![]()
اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند ... بگرداند مرا آن کس که گردون را بگرداند
اگر این لشکر ما را ز چشم بد شکست افتد ... به امر شاه لشکرها از آن بالا فروآید
اگر باد زمستانی کند باغ مرا ویران ... بهار شهریار من ز دی انصاف بستاند
شمار برگ اگر باشد یکی فرعون جباری ... کف موسی یکایک را به جای خویش بنشاند
مترسان دل مترسان دل ز سختیهای این منزل ... که آب چشمه حیوان بتا هرگز نمیراند
شکسته بسته تازیها برای عشقبازیها ... بگویم هر چه من گویم شهی دارم که بستاند
چو من خود را نمییابم سخن را از کجا یابم ... همان شمعی که داد این را همو شمعم بگیراند
همه ما ممکن به خاطر وضعیت نابسمان در خونه ، شهر ، استان ، کشور و دنیا غر زده باشیم تا نارضایتی خودمون بیان کرده باشیم . حالا چند سوال مهم :
۱) به عنوان یک انسان که یکی از عناصر کلیدی در هر یک از مجموعه های ذکر شده است برای بهبود وضعیت چه کاری انجام داده اید ؟*
۲) چه کارهایی انجام نداده اید و قصد دارید انجام بدید ؟*
*(هر کار و یا رفتاری چه به نظر پیش پا افتاده مثل ریختن زباله در سطل زباله تا کارهایی که به نظر خیلی سخت هستند !)
۳) چه روش مهم و کلیدی برای بهبود وضعیت پیشنهاد می کنید ؟
هین کژ و راست میروی باز چه خوردهای بگو ... مست و خراب میروی خانه به خانه کو به کو
با کی حریف بودهای بوسه ز کی ربودهای ... زلف که را گشودهای حلقه به حلقه مو به مو
نی تو حریف کی کنی ای همه چشم و روشنی ... خفیه روی چو ماهیان حوض به حوض جو به جو
راست بگو به جان تو ای دل و جانم آن تو ... ای دل همچو شیشهام خورده میت کدو کدو
راست بگو نهان مکن پشت به عاشقان مکن ... چشمه کجاست تا که من آب کشم سبو سبو
در طلبم خیال تو دوش میان انجمن ... مینشناخت بنده را مینگریست رو به رو
چون بشناخت بنده را بنده کژرونده را ... گفت بیا به خانه هی چند روی تو سو به سو
عمر تو رفت در سفر با بد و نیک و خیر و شر ... همچو زنان خیره سر حجره به حجره شو به شو
گفتمش ای رسول جان ای سبب نزول جان ... ز آنک تو خوردهای بده چند عتاب و گفت و گو
گفت شرارهای از آن گر ببری سوی دهان ... حلق و دهان بسوزدت بانگ زنی گلو گلو
لقمه هر خورنده را درخور او دهد خدا ... آنچ گلو بگیردت حرص مکن مجو مجو
گفتم کو شراب جان ای دل و جان فدای آن ... من نهام از شتردلان تا برمم به های و هو
حلق و گلوبریده با کو برمد از این ابا ... هر کی بلنگد او از این هست مرا عدو عدو
دست کز آن تهی بود گر چه شهنشهی بود ... دست بریدهای بود مانده به دیر بر سمو
خامش باش و معتمد محرم راز نیک و بد ... آنک نیازمودیش راز مگو به پیش او
پ.ن : با عرض پوزش فراوان بابت نبودنمان . اگر نیسیتم به دلیل سرشلوغی فراوان است ! ![]()
۱) چقدر تبلیغات* روی شما تاثیرگذار هستند ؟
۲) فکر می کنید شما به عنوان یک تبلیغ* کننده چقدر روی دیگران تاثیر گذار هستید ؟
* - منظور از تبلیغ یک مفهموم کلی ست که شامل هرگونه رفتاری و بیانی ست که نشان دهنده تبلیغ مثبت یا منفی باشد ، چه تبلیغ یک وسیله در رسانه یا از دهان یک فرد آشنا ، چه شنیدن یا گفتن خوبی یا بدی یک فرد نزد یک فرد دیگر باشد !
لطفا برای هر سوال از ۱ تا ۱۰ نمره بدهید ! اگر همرا با توضیح باشد بسیار عالی خواهد بود و نشان نظر لطف شماست ![]()
یکی از دلایل بروز سوء تفاهم بین افراد و مشکلات ناشی از این برخورد ها ، سوال نپرسیدن و جویا نشدن علت رفتارهای یکدیگر ست . به طوری که ما رفتاری از کسی می بینیم و باعث رنجش ما می شود و با فرضیاتی که داریم خودمان را جای طرف دیگر قرار می دهیم و جای او فکر می کنیم و او را در دادگاه ذهنی خود متهم کرده و پس از آن با او برخورد ناشایست میکنیم ! چون فرضیات ما با آنچه در حقیقت برای فرد مقابل اتفاق افتاده مغایر ست نتیجه گیری ما هم غلط از آب در می آید !
با خشونت بازخواست کردن خیلی بهتر ست از در کمال ارامش جای دیگری فکر کردن و او را متهم کردن ست ! زیرا با بازخواست کردن از کسی حقی ضایع نمی شود ولی با متهم کردن در ذهن خود و برخورد ناشایست بعد از این دادگاه خیالی در ذهن ، یکی از بزرگترین حقوق انسانی یعنی حق دفاع از رفتار خود را از یک انسان سلب می کنیم !
یکی از راه های جبران این اشتباه ، پذیرفتن این است اشتباهی مرتکب شدیم و عذرخواهی نمودن از فرد مقابل و تلاش برای عدم تکرار این حرکت است !
به زندگی خود از صفر تا ده چه نمره ای می دهید ؟ یعنی چقدر زندگی کردید ؟ چقدر از چیزی که هستید راضی هستید ؟
لطفا توضیح مختصری بدهید در مورد علت و عواملی که باعث شده شما چنین نمره ای به خود بدهید !
هر انسانی با انسان دیگر متفاوت است و این تفاوت تنها در ظاهر آنها نیست بلکه از نظر روحیه فردی نیز این تفاوت وجود دارد ، این تفاوت ها سبب می شود تا خواسته های انسان ها با یکدیگر متفاوت باشد در نتیجه رفتارهای متفاوتی نیز خواهند داشت . رفتارهی انسان به دو دسته تقسیم می شوند دسته ای که در حریم شخصی هر فرد رخ می دهند و دسته دیگر رفتارهای هستند که در اجتماع رخ می دهند و بر آن اثر مستقیم دارند . رفتارهای که در اجتماع رخ می دهند باید طبق قوانین قرار داد شده انجام شوند تا حقی ضایع نشود و از رفتارهای پر خطر جلوگیری شود یا از اثر رفتار یک فرد کمترین آسیب به افراد یا جامعه وارد شود .
رفتارهایی که در حریم شخصی رخ می دهند کاملا مربوط به فرد بوده و هیچ انسانی یا هیچ دستگاهی حق دخالت و ممانعت در انجام این رفتار در حریم شخصی یک فرد را ندارد . البته هر کسی این حق را دارد که نظر شخصی خود را اعلام کند ولی حق توهین ندارد و حق دارد به دیگران مشورت دهد ولی حق این را ندارد که کسی را مجبور انجام نظر شخصی خود کند .
البته باید دقت داشت که حریم شخصی ما حریمی است که هر اتفاقی در آن رخ دهد نباید هیچ آسیبی به دیگران برساند . برای مثال هر کسی می تواند خانه اش را آتش بزند ولی این عمل نباید باعث هیچ آتش سوزی دیگری شود ، این عمل نباید باعث آلودگی هوا شود ، نباید باعث سیاه شدن مناطق اطراف شود و ... یعنی این فرد باید خانه اش را به نحوی که کاملا از اطراف ایزوله شده بسوزاند ! یا آن مثال معروف کسی که در کشتی چوبی محل نشتن خود را سوراخ می کند این فرد هم باید به نحوی جای خود را سوراخ کند که فقط خودش غرق شود .
باید یاد بگیریم حریم شخصی دیگران را محترم بشماریم ، اگر کسی در حریم شخصی خود عملی انجام می دهد که با افکار و رفتار ما مغایر است دلیل بر احمق بودن یا دیوانه بودن فرد نیست ، باید یاد بگیریم اگر کسی در حریم شخصی خود با ما متفاوت عمل می کند نشان عیب طرف مقابل ما نیست و حق بد گویی نداریم ، اگر کسی کاری را در حریم شخصی خود مطابق میل ما انجام نمی دهد حق نداریم خود را داناتر از آن فرد بدانیم زیرا ما از تمام شرایط فرد مقابل آگاه نیستم و فقط خود فرد از شرایط خود آگاهی کامل دارد .
هیچ رابطه و قانونی به ما اجازه دخالت در حریم شخصی دیگران را نمی دهد ، چه به عنوان والدین ، چه به عنوان برادر یا خواهر ، چه به عنوان همسر یا فرزند ، چه به عنوان فامیل ، چه به عنوان رئیس ، چه به عنوان همکار و ... !
پس عقل حکم می کند این تفاوت ها را بپذیریم و برای دیگران احترام قائل باشیم تا دیگران هم چنین کند و چنانچه دیگران حقوق شخصی ما را نادیده گرفتند در نهایت امر دلیلی برای قطع رابطه یا خارج شدن از زیر سلطه آنها داشته باشیم .
عیب بینی از چه خیزد خیزد از عقل ملول ... تشنه هرگز عیب داند دید در آب روان
تشکرنامه : از تمامی دوستان و مهربانانی که در این مدت به یاد بنده بودند بسیار متشکرم و برایتان دلی شاد و لبی خندان آرزومندم ![]()
پ.ن : در این ایام که نبودم یه روز یه جایی دعوت بودم پر از دکتر ، که نصفشون خانوم دکتر بودن ، تازه خانوم دکتر چشم آبی هم داشتن فقط قدش بلند نبود ! ![]()
روز زن و روز مادر را به همه شما بانوان عزیز تبریک می گویم و برای شما دلی شاد و لبی خندان آرزومندم ![]()
پ.ن : کی میشه روز زن و روز پزشک یکی بشه بلکه شاید ما خانوم دکتر چشم آبی مجرد مجرب خوش تیپ زیبارو را در این روز بیابیم ![]()
پ.ن : احتمالا برای مدتی نیستم ! ![]()
وابستگی بیش از حد ( چه عاطفی ، چه مادی ، چه جانی ، چه از نظر مقام و موقعیت و ... ) باعث ایجاد حس ترس از طرد شدن می شود و این حس ترس بسیار خطرناک ست به طوری که ممکن ست فرد برای جلوگیری از طرد شدن توسط دیگران دست به هر کاری بزند !
کسی را فرض کنید که تلاش می کند کانون توجه دیگران باشد وقتی از کانون خارج شود به دنبال راه جدیدی می گردد تا به حالت سابق بازگردد حتی اگر این کار آسیب جسمی ، روحی و شخصیتی به او بزند ! این افراد حقیقت درون خود را نمی توانند نشان دهند زیرا از این می ترسند که مبادا دیگران با دانستن حقیقت اعقاید درون وی ، او را طرد کنند !
فردی را تصور کنید که قردت و مقام و منزلتش در گرو شخص یا اشخاص دیگر باشد ، یا با وابستگی به اشخاص دیگر در موقعیت خاصی قرار دارد ، این فرد برای باقی ماندن در جایگاه خود حتی حاضر به ضایع کردن حقوق دیگران است تا ان افراد خاص از او راضی باشند و او را طرد نکنند !
و ...
حال یک سوال بسیار مهم ، چقدر از طرد شدن می ترسید ؟
یک نکته بسیار مهم برای وبلاگ نویسان عزیز ، در محیط اینترنت نیز چنین افرادی با چنین شرایطی هستند ، افرادی که حاضر نیستند اعقاید حقیقی خود را فاش کنند زیرا از طرد شدن می ترسند ، از اینکه خوانده نشوند هراس دارند ! نویسندگانی هستند که وبلاگ نویسانی را بزرگ و صاحب قدرت می بینند* و برای رضای دل آنها می نویسند تا طرد نشوند ! نویسندگانی هستند که اسیر مخاطب هستند ، اسیر اعداد درون وبلاگشان چه عدد نشان دهنده نظرات و چه عدد نشان دهنده بازدید ها ! و ...
وبلاگ نویس عزیز ، چقدر از طرد شدن و خوانده نشدن هراس دارید ؟ چند بار حقیقتی را برای عدم طرد شدن پنهان کردی ؟ چند بار برای رضای دل شخص دیگر حقیقتی را ژنهان کردید ؟
* - اولا هیچ قدرتی بالاتر از پروردگار نیست . دوما در درون محیط اینترنت بیشترین قدرت در دست وبلاگ نویس ها یا نویسندگان نیست در دست هپکشر ها ست !
پاسخ من در مورد دو سوال اساسی مطرح شده چنین است :
۱) دیگران بدون وجود من معنا ندارند پس اول من باید باشم در نتیجه از طرد شدن هراسی ندارم و بارها طرد شدم و از دید دیگران ضرر کردم ولی من به چیزی که ایمان دارم عمل می کنم و برای خودم زندگی می کنم !
۲) با توجه به پاسخم به سوال قبلی و اینکه خود را یک وبلاگ نویس تازه کار می دانم و بیشتر خود را یک وبلاگ دار می دانم تا یک وبلاگ نویس و اگر توجه کرده باشید در وبلاگ من هیچ خبری از شمارنده و وبگذر و امثال این نیست نتیجه می شود هیچ ترسی از طرد شدن ندارم و اگر روزی قرار باشد رو در روی کسی قرار بگیرم و از چیزی که ایمان دارم درست ست دفاع کنم با تمام قدرت دفاع خواهم کرد !
یک کلام و ختم کلام راست باز و پاک باز !
آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست ... نابوده به که بودن او غیر عار نیست
در عشق باش که مست عشقست هر چه هست ... بی کار و بار عشق بر دوست بار نیست
گویند عشق چیست بگو ترک اختیار ... هر کو ز اختیار نرست اختیار نیست
عاشق شهنشهیست دو عالم بر او نثار ... هیچ التفات شاه به سوی نثار نیست
عشقست و عاشقست که باقیست تا ابد ... دل بر جز این منه که بجز مستعار نیست
تا کی کنار گیری معشوق مرده را ... جان را کنار گیر که او را کنار نیست
آن کز بهار زاد بمیرد گه خزان ... گلزار عشق را مدد از نوبهار نیست
آن گل که از بهار بود خار یار اوست ... وان می که از عصیر بود بیخمار نیست
نظاره گو مباش در این راه و منتظر ... والله که هیچ مرگ بتر ز انتظار نیست
بر نقد قلب زن تو اگر قلب نیستی ... این نکته گوش کن اگرت گوشوار نیست
بر اسب تن ملرز سبکتر پیاده شو ... پرش دهد خدای که بر تن سوار نیست
اندیشه را رها کن و دل ساده شو تمام ... چون روی آینه که به نقش و نگار نیست
چون ساده شد ز نقش همه نقشها در اوست ... آن ساده رو ز روی کسی شرمسار نیست
از عیب ساده خواهی خود را در او نگر ... کو را ز راست گویی شرم و حذار نیست
چون روی آهنین ز صفا این هنر بیافت ... تا روی دل چه یابد کو را غبار نیست
گویم چه یابد او نه نگویم خمش به است ... تا دلستان نگوید کو رازدار نیست
خوب بخوابید و تا جایی که ممکنه از خوابتون برای کارهای غیر ضروری نزنید ، کم خوابی تاثیر شدیدی روی عملکرد و اخلاقیات شما دارد ! حداقل ۶ تا ۷ ساعت در روز بخوابید !
خواب چیز بسیار خوبی ست !
من خودم شب ساعت ۱۰ میخوابم تا صبح ساعت ۶ با انرژی زیاد از خواب پاشم ! ![]()
عشق و دوست داشتنی که باعث سلب اختیار معشوق گردد عشق و دوست داشتن حقیقی نیست ! عاشق حقیقی آگاهی می دهد و راه را برای انتخاب معشوق باز می گذارد تا انتخاب کند و بهای انتخابش را بپردازد و در صورت لزوم او را در پرداخت این بها یاری می نماید !
ابتدا از خودمان باید شروع کنیم و به یاد داشته باشیم که عزیزانمان را نباید مجبور به انتخاب گزینه های مورد نظر خود کنیم آنگاه حق داریم به آنها بگویم که ما را مجبور به انتخاب علایق خودشان نکنند !
پروردگار انسان را را مختار آفرید ، هیچ عشقی بالاتر از عشق پروردگار نیست و پروردگار راه را برای انتخاب انسان باز گذاشت تا انتخاب کند و بهایش را بپردازد !
زندگی شبیه به پاک کردن شیشه ست ، وقتی داریم لکه های یک طرف شیشه را پاک می کنیم همه لکه برای ما قابل رویت نیستند نیاز به نفر دومی هست تا از آن طرف شیشه لکه های را به ما نشان دهد ! این نفر دوم فقط لکه ها را نشان می دهد این ما هستیم که تصمیم می گریم پاک کنیم یا نکنیم !
پ.ن : این پست از ثمرات خانه تکانی ست ، موقع شیشه پاک کردن به ذهنم رسید ![]()
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم ... گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم
امروز چون زنبورها پران شویم از گل به گل ... تا در عسل خانه جهان شش گوشه آبادان کنیم
آمد رسولی از چمن کاین طبل را پنهان مزن ... ما طبل خانه عشق را از نعرهها ویران کنیم
بشنو سماع آسمان خیزید ای دیوانگان ... جانم فدای عاشقان امروز جان افشان کنیم
زنجیرها را بردریم ما هر یکی آهنگریم ... آهن گزان چون کلبتین آهنگ آتشدان کنیم
چون کوره آهنگران در آتش دل می دمیم ... کآهن دلان را زین نفس مستعمل فرمان کنیم
آتش در این عالم زنیم وین چرخ را برهم زنیم ... وین عقل پابرجای را چون خویش سرگردان کنیم
کوبیم ما بیپا و سر گه پای میدان گاه سر ... ما کی به فرمان خودیم تا این کنیم و آن کنیم
نی نی چو چوگانیم ما در دست شه گردان شده ... تا صد هزاران گوی را در پای شه غلطان کنیم
خامش کنیم و خامشی هم مایه دیوانگیست ... این عقل باشد کآتشی در پنبه پنهان کنیم
********
بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد ... خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد
ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد ... به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد
گل از نسرین همیپرسد که چون بودی در این غربت ... همیگوید خوشم زیرا خوشیها زان دیار آمد
سمن با سرو میگوید که مستانه همیرقصی ... به گوشش سرو میگوید که یار بردبار آمد
بنفشه پیش نیلوفر درآمد که مبارک باد ... که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد
همیزد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانی ... بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد
صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق ... که هر برگی به ره بری چو تیغ آبدار آمد
ز ترکستان آن دنیا بنه ترکان زیبارو ... به هندستان آب و گل به امر شهریار آمد
ببین کان لکلک گویا برآمد بر سر منبر ... که ای یاران آن کاره صلا که وقت کار آمد
پ.ن : شرمنده با تاخیر تبریک میگم چون ما بزرگ خاندان هستیم هم از طرف پدری و هم از طرف مادری و چون من تک پسر یک تک پسر هستم سرم شلوغ بود توو عید !
تمام شلوغی و دردسرهای عید می ارزه به دیدن لبخند و شادی دید و باز دیدها و با خبر شدن از احوال عزیزان و آشنایان ! عید را دوست دارم زیاد ! ![]()
در مورد سوال پست قبل باید بگم من شدیدا دوست دارم از احوال دوستان و عزیزانم خبر داشته باشم و صداشون بشنوم به هم همین دلیل زیاد از اس ام اس برای جویای شدن احوال استفاده نمی کنم و وقتی صدای طرف مقابلم می شنوم خیلی احساس خوبی دارم چون این طوری بهتر میشه فهمید طرف در چه حالی هست به همین دلیل که امار زنگ زدنم بالاست ! زیاد پیش اومده که دوستانم براشون عجیب باشه که چرا من این طور هستم و شده بعضی ها بهم میگن دیوانه البته من کلی با این دیوانه گفتن کیف می کنم
دنیای زیبایست دنیای دیوانگی
البته این دیوانه گفتن ها از روی علاقه ست
! اون سوال پرسیدم تا یه جامعه آماری دیگه رو هم بررسی کنم ببینم چقدر با این جامعه آماری جدید تفاوت دارم ! یک دلیل دیگه هم داشتم برای این سوال ، چند وقت پیش با یکی از دوستانم در مورد مکالمات تلفنی صحبت می کردیم می گفت اکثر افرادی که بهش زنگ می زنند چون با اون کار دارن بهش زنگ می زنند ، وقتی به تماسهای دریافتی خودم نگاه کردم دیدم نسبت به تماسهای که میگریم کم هستند ولی ۵۰ درصد این تماسها ناشی از اینکه کسی با من کاری داره و بقیه تماسهای دوستانه ست و فکر می کنم علتش این باشه که چون خودم ادمی نیستم که فقط برای کار با دیگران تماس بگیرم دیگران هم به تدریج رفتار متقابل نشون دادن هر چند نسبت به خودم که خیلی برای احوال پرسی تماس می گریم کمتر با من تماس گرفته میشه ، البته این مهم هست که ایا دیگران ما را دوست دارند یا نه ولی چیزی که خیلی خیلی خیلی مهمتر اینه که ما دیگران بدون چشم داشت دوست بداریم !
پ.ن : الان تابلو شد من خیلی پر حرفم ؟! ![]()
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|